ناصر الدين شاه قاجار

115

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

روز سه‌شنبه دهم ذى الحجّة امروز روز عيد اضحى است و در منزل توقّف كرديم صبح انعقاد سلام شد جناب امين السّلطان و شجاع السّلطنه سردار و ساعد الدّوله سردار قشون عراق و عملهء خلوت و ساير معارف خدّام ملتزم ركاب بحضور آمدند بعد شتر قربانى را با تشريفات معموله و عملهء طرب و اسباب جشن بحضور آوردند بشير الملك شاطرباشى و ساير عمله و خدّام و مباشرين نحر شتر هم حاضر بودند سيّد باقر نام شاعر دزفولى هم حضور داشت و خطبه و قصيدهء در تهنيت عيد بعرض رسانيد شمس الدّين خان پسر مجد الدّوله هم كه خلعت قباى زرى به او مرحمت شده بود حاضر بود و شتر را با شاطر و يدك و ساير تشريفات بهمراهى بشير الملك و شمس الدّين خان بردند به سمت اردو بازار و بطورى كه رسم و معمول است قربانى كرده بعد دوباره بشير الملك و شمس الدّين خان و سايرين بحضور آمدند و عبّاسقلى خان برادر بشير الملك نيزهء بدست گرفته گوشت شتر قربانى را برسمى كه معمول است سر نيزه زده بود صبح هم پيش از آنكه شتر را بياورند رفتيم بيرون سراپرده مجد الدّوله و اعتماد الحضرة گوسفندهاى قربانى را حاضر كرده بودند برسم مستحبّ دست بسر گوسفند قربانى كشيديم و دعا خواندند و گوسفندها را كشتند و بمردم دادند بعد از ظهر قدرى استراحت كرديم هواى بسيار خوشى داشت عصر برخاسته محض تفرّج چكمه پوشيديم و از سمت شمال اردو فرموديم سراپرده را باز كردند پياده رفتيم